پارچه

غلامرضا علیمردانی کیست؟ (مشاهر حوضه نساجی)

فروش پارچهتماس با روچی
غلامرضا علیمردانی کیست؟ (مشاهر حوضه نساجی)
5 امتیاز از 1 رای

دانستن بیوگرافی افراد موفق در یک رشته ، به روشن شدن مسیر در آن رشته کمک شایانی خواهد کرد. استفاده از تجربیات آنها یک امتیاز بزرگ محسوب می شود  و می توان درس هایی از آن آموخت که مسلما سرعت بیشتری به پیشرفت فرد میدهد. در این مطلب قصد داریم از مردی سخن به میان آوریم که در صنعت نساجی یک پدیده نادر است . این مرد بزرگ که غلامرضا علیمردانی نام دارد از اشخاص مهم در این رشته به شمار می آید . در زیر بخشی از فعالیت های ایشان تشریح شده:

 

غلامرضا علیمردانی در سال ۱۳۴۲ از دانشکده فنی دانشگاه تهران رشته الکترومکانیک فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۴۴ به استخدام شرکت مخمل ابریشم کاشان درآمد. وی از سال ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۹ مسئولیت مدیریت فنی کارخانه را بر عهده داشت و پس از آن به مدت یک سال مدیریت حریربافی و ریسندگی کارخانه مخمل کاشان را برعهده گرفت و از ابتدای سال ۱۳۵۸ به مدت یک سال در سمت مدیرعامل مخمل کاشان فعالیت نمود. ایشان طی دوران فعالیت خود موفق به تأسیس شرکت ری تاب در تهران، شرکت جولاباف و شرکت نساجی مشکین دشت گردید و تا سال ۱۳۹۰ عهده دار مسئولیت شرکت جولاباف بود.مهندس علیمردانی از سال ۱۳۶۵ به عضویت هیات مدیره انجمن صنایع نساجی درآمد و تاکنون ۹ دوره به عنوان عضو و خزانه دار هیأت‌مدیره انجمن فعالیت کرده است. وی در سال ۱۳۶۵ با هزینه تهیه شده از انجمن صنایع نساجی ایران، مجری ایجاد ساختمان جدید دانشکده نساجی دانشگاه امیرکبیر شد و پس از وقوع زلزله بم نیز طبق تصویب هیات مدیره انجمن و با هزینه انجمن و خیرین مدرسه ساز، هنرستان فنی و حرفه‌ای شهرستان بم را با ۱۶ کلاس و ۵ کارگاه فنی طی دو سال و نیم ساخت.غلامرضا علیمردانی  همچنین مجری ساخت و نوسازی ساختمان شماره ۲ انجمن گردید که امروز شاهد اتمام پروژه آن به نحو احسن هستیم.

غلامرضا علیمردانی

غلامرضا علیمردانی

حالا که کمی فعالیت ایشان آشنا شدید از زبان خودشان فعالیت ها و تجارب این بزرگوار  را بازگو می کنیم:( برگرفته از ماهنامه نساجی امروز)

غلامرضا علیمردانی

غلامرضا علیمردانی

غلامرضا علیمردانی :

 

در سال ۱۳۴۴ پس از اتمام دوران سربازی، وارد صنعت شدم. سپس به همراه یک گروه مهندسین و تکنسین های نساجی و فنی به استخدام کارخانه مخمل ابریشم کاشان درآمدم و در بخش های فنی، نصب ، نگهداری ، تعمیرات و سیستم تأسیسات کارخانه فعالیت خود را آغاز کردم.

حضور و فعالیت در کنار متخصصین صنعت نساجی در بخش های مختلف کارخانه مانند تعمیرات، تنظیمات و نصب ماشین آلات موجب شد تا به صورت تجربی با کار در صنعت نساجی آشنا شوم. این روند ادامه داشت تا آقای لاجوردیان و مشاوران آمریکایی کارخانه ، مرا جهت گذراندن دوره های تخصصی نساجی به آمریکا اعزام کردند و سپس به عنوان مدیر کارخانه حریر بافی انتخاب شدم.سپس مسئولیت های مدیریت ریسندگی و معاونت کارخانجات را عهده دار شدم. این سمت تا زمان انقلاب ادامه داشت تا این که پس از انقلاب از سوی دولت به عنوان مدیر عامل دولتی و عضو هیأت مدیره منصوب شدم و براین اساس مدت ۶ ماه در محیط کارخانه و ۶ ماه خارج از کارخانه (در دفتر مرکزی) به فعالیت می پرداختم.

در ادامه به دلیل وقوع مسائل خاص دوره انقلاب و شرایط دشوار مدیریت در آن زمان، از کارخانه بیرون آمدم و به دلیل تجربه هایی که در صنعت نساجی به دست آورده بودم با همراهی چند نفر از دوستان گروه ۵ نفری را تشکیل دادیم و کارخانه ریتاب را با بودجه شخصی خود احداث کردیم. پس از مدتی با جابجایی دو نفر از دوستان شرکت جولاباف را احداث کردیم و سپس شخصاً واحد کوچکتری را در کرج راه اندازی کردم.

از همان ابتدا به دنبال راه اندازی واحدهای بزرگ و عظیم نساجی نبودم و کیفیت تولیدات بیش از کمیت و وسعت کارخانه برایم ارزشمند بود. کارخانه ریتاب را پس از ۲۵ سال فعالیت مداوم به دلیل بروز یکسری مسائل منحل کردیم اما در حال حاضر کارخانه جولاباف با ترکیب همان دوستان و همکاران با ۳ شیفت کاری در حال فعالیت است.

به اعتقاد من افرادی که وارد میدان صنعت می شوند، باید در اداره کارخانه و واحد تولیدی خود انگیزه ای به جز کسب سود و منابع مالی داشته باشند تا در شرایط دشوار تولید و صنعت انگیزه خود را از دست ندهند، دلسرد نشوند و شیفته تولید و صنعت باشند به همین دلیل اگر کیفیت و انگیزه کار از بین نرود یک واحد موفق صنعتی همیشه پابرجا می ماند.

در حال حاضر مدیر عامل شرکت جولاباف هستم و در یک واحد بافندگی در کرج نیز نظارت دارم. این دو واحد تولیدی اگرچه وسیع و بزرگ نیستند اما تولید در آنها جریان دارد و تعدادی کارگر در آن مشغول فعالیت می باشند. همچنین حدود ۲۷ سال است که به عنوان عضو هیأت مدیره و حدود ۱۶ سال به عنوان خزانه دار در انجمن صنایع نساجی ایران شناخته می شوم. درکنار انجام این فعالیت ها به صورت رایگان به ارائه مشاوره می پردازم زیرا اعتقاد دارم که با این کار، زکات علم و تجربه ای که طی سال های گذشته به دست آورده ام؛ پرداخت خواهم کرد.

گفتنی است که در برخی از پروژه های نساجی نیز به عنوان مجری طرح کار کرده ام. برای مثال در پروژه راه اندازی دانشکده نساجی دانشگاه صنعتی امیرکبیر به عنوان مجری طرح فعالیت هایی داشتم که این پروژه پس از ۸ سال تلاش و پیگیری های مداوم به نحو احسن پایان یافت و به دانشگاه صنعتی امیرکبیر تحویل داده شد.

پس از وقوع زلزله دلخراش بم ، به همراه اعضای هیأت مدیره انجمن صنایع نساجی تصمیم گرفتیم که بهترین و مجهزترین مرکز علمی بم (هنرستان فنی و حرفه ای جامع بم ) را احیا کنیم. در این هنرستان تقریباً تمام رشته های فنی وجود داشت و خوشبختانه موفق شدیم ۱۶ کلاس با زیربنای ۳ هزارمتر مربع را در هنرستان مذکور احداث کنیم که من و چندنفر از دوستان به عنوان مجریان این طرح محسوب می شویم. در حال حاضر نیز چهارمین سال بهره برداری این هنرستان می باشد.

فعالیت دیگر من به ساخت دفتر مرکزی انجمن صنایع نساجی به طور شراکتی اختصاص دارد و با سایر اعضای هیأت مدیره انجمن به بازسازی این ساختمان خواهیم پرداخت. بی مناسبت نیست به این نکته اشاره کنم که ۱۵ سال خدمت در کارخانه مخمل و ابریشم کاشان برای من مانند تحصیل در یک دانشکده علمی نساجی بود زیرا مدیران این کارخانه تمام تلاش خود را جهت مدرنیزاسیون خطوط تولید ، افزایش کیفیت محصولات و تقویت دانش فنی نیروهای خود به عمل می آوردند به همین دلیل پایه علمی و صنعتی من در این کارخانه به خوبی تقویت شد و حتی به عنوان مهندس نساج شناخته شدم.

*پیش از طرح پرسش بعدی جا دارد که از زحمات شما در مورد راه اندازی دانشکده نساجی دانشگاه امیرکبیر تشکر و قدردانی به عمل آوریم. زیرا این حرکت ، بسیار ارزشمند و ماندگار می باشد….

اوایل پیروزی انقلاب که از عرصه صنعت خارج شده بودم ؛ تمایلی به انجام فعالیت دولتی نداشتم بلکه مایل بودم به تجارب و تخصص خود متکی باشم و کار در بخش خصوصی را بیشتر می پسندیدم. لذا با همراهی تعدادی از دوستان کارخانه تابندگی نخ ریتاب را احداث کردیم و با کمترین بودجه به خرید و نصب ماشین آلات دست دوم پرداختیم و به انجام امور دولاتابی، سه لاتابی و شش لاتابی برای قالی و … پرداختیم. البته پس از نصب و راه اندازی ریتاب، ادامه کار را به یکی از دوستان سپردم و صرفاً به عنوان سهامدار در کارخانه شناخته می شدم. پس از آن ایده تأسیس جولاباف به ذهنم رسید زیرا تولید بی بافت استیچ در آن زمان کم سودترین و از نظر کیفی پرکارترین بود به دلیل اینکه تاجر نبودم و بیشتر به امور فنی و تخصصی تولید تکیه می کردم .

تکنولوژی تولید بی بافت استیچ بسیار دشوار بود اما موفق شدیم آن را تولید کنیم به طوری که اساتید دانشگاه جهت بازدید به کارخانه می آمدند و بعدها این تولید تبدیل به یکی از دروس دانشگاهی شد. در شرکت جولاباف، پارچه های پرده ای ، مبلی و آستری به صورت ساده تولید می کردیم. آن زمان قسمت اولیه بافت را در نظر گرفته بودیم و هنوز محاسباتی به روی تکمیل و چاپ انجام نداده بودیم زیرا این اقدام هزینه بر بود و همچنین در بازار، رقابت تنگاتنگی با پارچه های تریکو داشت در نتیجه در کنار تولید موارد مذکور، به تولید لایی و پارچه های فیلتری مورد استفاده در صنایع آب، صنایع رنگ سازی،‌ موادسازی و سیمان که نیازی به رنگرزی و تکمیل نداشتند؛ پرداختیم.همچنین تولید لایی کاپشن از بی بافت استیچ را نیز آغاز کردیم. مدت کوتاهی نیز لایه های ایزوگام را تولید کردیم اما به دلیل تأسیس ده ها کارخانه کوچک و بزرگ تولید لایه ایزوگام، تولید این محصول را متوقف کردیم.

در حال حاضر نیز حدود ۱۰ سال است که به دلیل بودجه اندک از ماشین آلات دست دوم ریسندگی جهت تولید استفاده می کنیم البته از لحاظ کیفیت با تولیدات ماشین آلات جدید در حال رقابت هستیم و افتخار حرفه ای من این است که با ماشین آلات سال های ۱۹۷۰-۱۹۷۲ ، با ۹۵ درصد بهره وری در حال فعالیت هستیم.در مورد حجم تولید نیز باید عنوان نمایم که میزان تولید روزانه نخ هایبالک کارخانه حدود ۲ تن می باشد البته تصمیم داریم که ماشین آلات فعلی را تعویض کنیم و میزان تولید را افزایش دهیم. کارخانه دیگری در مشکین دشت به نام “صنایع نساجی مشکین دشت” را با کمک دوستان راه اندازی کرده ایم که به تولید پارچه های پیراهنی و مانتو با بهره گیری از ماشین آلات متعلق به سال های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ می پردازد.

میزان تولید ماهیانه این کارخانه حدود ۱۲۰ هزار متر مربع است و البته در آینده قابلیت تولید ۱۵۰ هزار متر طول را نیز دارد. فکر می کنم که در ایران، واحدهای صنعتی کوچک نسبت به واحدهای صنعتی بزرگ، آسیب پذیری به مراتب کمتری دارند و تعداد مدیران شاغل دربخش هایی مانند بازاریابی، تولید، فروش و … در واحدهای صنعتی بزرگ متعدد هستند اما در واحدهای صنعتی کوچک، یک مدیریت کافی است و با همان مدیریت می توان تعداد واحدها را افزایش داد. براساس همین عقیده به فعالیت در واحدهای صنعتی کوچک پرداختم.البته ممکن است این اعتقاد در کارخانجات و واحدهای تولیدی مدرن دنیا مصداق نداشته باشد اما کاملاً منطبق با وضعیت شرایط مملکت باشد. به طور کلی شرایط باید به گونه ای باشد که جوابگوی صنعت بزرگ باشد و اگر بخواهیم صنایع بزرگ در کشور راه اندازی کنیم؛ باید شرایط اقتصادی ما مطابق با آن صنعت باشد.

در رابطه با صنایع بزرگ و کوچک به مطلبی اشاره کردید که بهتر است در استراتژی توسعه صنعت نساجی به کار رود ، این که شرایط باید به گونه ای باشد که جوابگوی صنعت بزرگ باشد و اگر بخواهیم صنایع بزرگ در کشور راه اندازی کنیم؛ باید شرایط اقتصادی ما مطابق با آن صنعت باشد. شما با چه ایده ای به این نتیجه رسیده اید که صنعت کوچک در ایران جوابگو است؟ به نظرم یک واحد تولیدی در ایران با سه چالش مواجه است:

۱- مسائل درون سازمانی که به عده مدیرعامل و سهامداران می باشد.

۲- نحوه تعامل و ارتباط با وزارت صنایع و معادن

۳- مسائل خارج از کارخانه و وزارت صنایع و معادن که در این زمینه می توان به دولت و سایر نهادهای دولتی و اداری اشاره کرد.

امروزه اگر به تجزیه و تحلیل صحیح چالش های یک واحد تولیدی بپردازیم، درصد تأثیر این ۳چالش مهم مشخص می شود و به جرأت می توان گفت ۱۰ درصد از مشکلات یک واحد تولیدی به مسائل درون سازمانی ۲۰ درصد مشکلات به وزارت صنایع و معادن و ۷۰درصد مشکلات نیز خارج از قدرت کارخانه و وزارت صنایع و معادن می باشد(مانند عدم اعطای اعتبار بانک ها به واحدهای تولیدی و … ) و یا بیمه که باید در حقیقت به امثال ما خدمت کند اما متأسفانه تولیدکننده به عنوان دشمن سرسخت ادارات بیمه محسوب می شویم! و بهایی که بابت ارائه خدمات از ما دریافت می نمایند؛ در هیچ یک از کشورهای دنیا مصداق ندارد. مالیات بر ارزش افزوده هم در این میان باعث فراموشی مشکلات پرداخت مالیات های همیشگی شده است! قانون کار هم که همیشه کارفرما را به مثابه یک جلاد بی رحم تصور می کند! نمی دانم به این مشکلات چه مرجعی و چه زمانی باید رسیدگی کند. اکثر مشکلات تولیدکنندگان ، تهیه به موقع مواد اولیه است. به عنوان یک کارخانه دار باید مواد اولیه به اندازه کافی و در موعد مقرر داشته باشم تا بتوانم به تولید بپردازم و محصولات خود در بازار مصرف به فروش برسانم تا موفق به پرداخت حقوق و دستمزد کارگران شوم. در حال حاضر ۵۰ نفر کارگر در جولاباف به فعالیت می پردازند و تاکنون به هر صورتی که بوده حقوق آنها پرداخت شده اما تکلیف کارخانجات بزرگ که صدها کارگر دارند ؛ چیست؟ تعدیل نیرو؟ تعطیلی کارخانه ؟ بیکاری صدها نیروی انسانی؟ در حال حاضر به دلایل متعدد انگیزه تولید درصنعت نساجی کاهش یافته است و تداوم این امر موجب می شود که به یک کشور وارداتی و مصرفی تبدیل شویم در صورتی که تمام اکشورهای پیشرفته و صنعتی امروز، توسعه صنعتی خود را از صنعت نساجی آغاز کرده اند و سپس به سمت صنایع مدرن و جدید پیش رفته اند.این بی انگیزگی در تمام شاخه های نساجی وجود دارد. برای مثال زمانی که در کارخانه مخمل و ابریشم کاشان به فعالیت می پرداختم به دلیل کمبود کارگر، ۱۵۰ کارگر از کره جنوبی استخدام شدند و آنها کار در صنعت نساجی را در ایران آموختند. اما امروز جایگاه آنها در صنعت نساجی کجاست و ما در چه سطحی قرار داریم ؟!!! کشورهایی مانند تایلند، اندونزی، مالزی و کره پیش از انقلاب در روند تولیدات منسوجات جایگاه خاصی نداشتند اما امروز منسوجات این کشورها بازار دنیا را به انحصار خود درآورده اند. زمانی که وضعیت صنعت نساجی را این چنین مشاهده می کنم ، مطمئن می شوم که اداره واحد کوچک به مراتب آسان تر و بهتر از واحدهای بزرگ است.

*به اعتقاد شما به چه دلیل واحدهای بزرگ و افتخارآفرینی مانند نساجی مازندران، مخمل و ابریشم کاشان و … به وضعیت ناموفق امروز رسیده اند؟

فکر نمی کنم عمدی در این تعطیلی وجود داشته باشد. تخصص، تجربه، تحلیل، انجام مطالعات کارشناسی و بهادادن به متخصص و ایده پردازان، مواردی است که موجب نجات صنعت نساجی می شود. نکته دیگر این که یک واحد دولتی برای این که بتواند از عهده پرداخت حقوق کارگران خود برآید؛ تولیدات خود را زیر قیمت واقع به فروش می رساند و به این ترتیب وضعیت بازار را آشفته می کند و در این رهگذر، بخش خصوصی دچار خسارت های متعددی می شود. در ابتدای تأسیس کارخانه یا راه اندازی خطوط تولید جدید، برنامه ریزی دقیقی انجام می دهیم اما زمانی که مشکلات و چالش های غیرقابل پیش بینی و ناگهانی ایجاد می شود، تمام برنامه ها مختل می شوند و راه چاره ای نیز به نظر نمی رسد. از نزدیک با یک واحد صنعتی آشنا هستم که در ابتدای امر به دلیل کمبود مواد اولیه(پنبه) تولیدات خود را متوقف کرده است و مدیر شرکت جهت پرداخت بهره و اقساط بانکی سرگردان آشفته خاطر است. در صنعت نساجی تمام عوامل تولید مانند حلقه های یک زنجیر به همدیگر متصل هستند و اختلال در نظم و فعالیت یک مجموعه به روی فعالیت سایر مجموعه های تولید اثرات مخرب می گذارد. بنابراین برای کسب موفقیت باید دست در دست هم دهیم. همان طور که اشاره کردم ممکن است راه اندازی واحدهای کوچک صنعتی در سایر کشورها به خصوص اروپا ، ایده درستی نباشد زیرا در اروپا کارخانجات با ۹۰ درصد بهره وری به فعالیت می پردازند و مدیر این کارخانجات دغدغه تهیه مواد اولیه، خرید و نصب ماشین آلات مدرن، فروش محصولات، پرداخت حقوق پرسنل، مسائل مربوط به بیمه، مالیات و … را ندارد درحالی که متأسفانه در ایران ۹۵-۹۰ درصد فکر و زمان مدیران مختص مسائل غیر تولیدی و مشکلات اداری است.

*ابتدای این گفت و گو اشاره کردید که به ارائه مشاوره نیز می پردازید. با توجه به اینکه افراد مختلف از واحدهای مختلف نساجی به شما مراجعه می کنند و مشکلات خود را با شما در میان می گذارند؛ فکر می کنید مهمترین مشکلات صنعت نساجی در حال حاضر چیست؟

یک مدیر در ایجاد انگیزه و رغبت به کار در نیروی انسانی بیشترین نقش را ایفا می کند . زمانی که این انگیزه در کارخانه وجود داشته باشد افراد با اشتیاق کار می کنند و در آن مجموعه ماندنی هستند اما اگر جذب محیطی نشوند تا زمانی که نیاز دارند در آن کارخانه به فعالیت ادامه می دهند و سپس به جای دیگری می روند.

در حال حاضر به ندرت کارخانه ای با مدیران قدیمی فعال است و در این میان مقصر مدیر کارخانه نیست بلکه ابزار آن را ندارد به طور مثال وقتی به دنبال استخدام یک نیروی کار توانمند هستم بستگی دارد چه کسی آماده به کار باشد. برخی افراد فقط به دنبال انجام امور سبک و دفتری داخل شهر می گردند و حاضر نیستند به کارخانه های دوردست بروند در صورتی که واحدهای ما اکثراً در دورترین فاصله ها از شهر قرار دارد. از سوی دیگر فارغ التحصیلانی که ابتدا وارد صنعت می شوند باید حدود یکسال در دوره های آموزشی شرکت کنند تا بتوانیم بعدها از آنها بهره برداری کنیم. مشکل دیگر برنامه ریزی های نادرست در خصوص تهیه مواد اولیه می باشد. به طور مثال زمانی که مشکلی در مواد اولیه پیش می آید مدیر باید به اندازه مصرف ۲-۳ ماه مواد اولیه در کارخانه داشته باشد تا در این فرصت به دنبال راه حلی بگردد. مشکل بعدی مربوط به مسائل کارگری است. ممکن است به عنوان یک مدیر نتوانم امکانات جدا از حقوق و دستمزد به کارگران خود بدهم اما واحد دیگری این کار را انجام دهد.

این امر به روی کارگران واحد من اثر می گذارد و مشکلات داخلی ایجاد می کند بنابراین باید با برخورد خوب با کارگران و یا اتخاذ راه حل های دیگر این مشکل را رفع نمایم. مسائل دیگری از جمله بازار، سوددهی و فروش نیز ممکن است تاثیرات خود را داشته باشند اما مدیر باید همیشه صحیح ، منطقی و مثبت فکر کند تا موفق باشد و در غیر این صورت مجبور به تعطیلی کارخانه خواهد شد.

*شما با ماشین های ۱۹۷۰ و ۱۹۷۲ تولید می کنید، یعنی هم کارگر شما آموزش دیده و خط تولید کارخانه نیاز بازار را شناخته وهم برنامه ریزی شما به نحوی بوده که بهترین تولید را دارید؟

بله همین طور است در صورتی که می دانم یک ماشین متعلق به سال ۲۰۱۰، ۱۸هزار دور تولید دارد در حالی که با این ماشین آلات ۸-۷ هزار دور تولید دارم. تعداد پرسنل کارخانه به اندازه کافی است و تا جایی به تولید با این ماشین آلات می پردازم که ضربه و خسارتی به کیفیت محصولات کارخانه وارد نشود.

*در حال حاضر مهمترین مسائلی که شرایط محیطی کارخانجات را بر هم می زند؛ چیست؟

دغدغه تأمین مواد اولیه که موجب افزایش قیمت تمام شده کارخانجات داخلی می شود و در مقابل محصولات خارجی با قیمت و کیفیت پائین وارد کشور می شود. مصرف کنندگان ایرانی نیز تمایل عجیبی به خرید محصولات خارجی دارند در نتیجه از مصرف کالاهای داخلی استقبال کمتری به عمل می آورند. در سایر کشورها، جوایز و مشوق های صادراتی در اختیار تولیدکننده قرار می گیرد تا بتواند قیمت تمام شده محصولات خود را کاهش دهد اما در ایران جوایز صادراتی با تأخیر پرداخت می شود و حتی زمانی در اختیار تولیدکننده قرار می گرد که فایده ای به حال او ندارد. سوال من این است که آیا سود بانکی، اعتبارات و وام های بانکی، بیمه، یارانه ها و … در کشور ما مانند کشورهای دیگر است؟ این مسائل موجب می شود که ۲۰ درصد در مواد اولیه نسبت به ازبکستان تفاوت قیمت داشته باشیم.

*آیا این تفاوت به اندازه ای است که محصول نهایی آنها از مواد اولیه ما ارزان تر باشد؟

بله گاهی اوقات به این صورت می باشد. در نتیجه زمانی که شخص جدیدی در این صنعت می آید اگر حقیقت را بگوییم فرار می کند. باید یکسری مسائل را راهنمایی کنیم اگر می توانیم خط فکری به آنها دهیم که به اندازه توانشان گام بردارند و توقعات آنها در حد توانشان باشد.

* آیا می شود یکسری از مسائل و مشکلات نساجی را در انجمن صنایع نساجی برطرف کرد. به طور مثال در بحث تهیه پنبه به عنوان مواد اولیه، اکثر تولیدکنندگان مشکل دارند آیا انجمن می تواند با تشکیل یک کنسرسیوم این مشکل را حل نماید و مانند چین به خرید کلی پنبه از ازبکستان و … بپردازد؟

میزان تولید پنبه ایران در سال جاری حدود ۵۵-۵۰ هزار تن تولید است در صورتی که میزان مصرف واحدهای نساجی به پنبه حدود ۱۳۰-۱۲۰ هزار تن است پس ناچاریم مابقی نیاز خود به پنبه را از ازبکستان و آسیای میانه وارد کنیم. اما توجه داشته باشید که بخش قابل توجهی از پنبه این کشور توسط صنعتگران چین خریداری شده است و پنبه چندانی برای خرید وجود ندارد. از طرفی وقتی می خواهیم از جای دیگر پنبه وارد کنیم گاهی اوقات وزارت جهاد کشاورزی سد راه ما می شود. چرا وزارت صنایع و معادن یا وزارت بازرگانی، پنبه را طبق روال تأمین نمی کند تا با تعرفه های قانونی به تولید کنندگان ارائه دهد یا از تولید کنندگان بخواهد مقدار مواد اولیه با کیفیتی که می خواهند سفارش دهند و خریداری کنند و دولت مابه التفاوت خریدپنبه را به آنان بپردازد؟ در حال حاضر به جای اینکه به عنوان یک مدیر به دنبال گسترش و توسعه تولید و کارخانه باشم به دنبال تهیه و تأمین مواد اولیه هستم زیرا یک کارخانه بدون مواد اولیه با کیفیت مورد نظر نمی تواند فعالیت کند.

*ذکر یک جمله در موارد زیر:

صنعت نساجی: صنعت نساجی در کشور ما می تواند جایگاه خود را داشته باشد و یک صنعت زنده ، پویا و فعال می باشد.

چرا نساج شدم: زمانی که کار خود را با نصب، نگهداری و تعمیرات ماشین آلات نساجی آغاز کردم؛ شناخت خوبی نسبت به این صنعت پیدا کردم که مقدمه ای برای حضور در صنعت نساجی بود.

قوانین و مقررات مزاحم دولت: زمانی ممکن است قوانین و مقررات خوبی داشته باشیم ولی مجریان آنها را خوب اجرا نکنند. مثلا قانون کار نباید فقط حامی کارگر باشد بلکه باید حافظ منافع کارفرما نیز باشد و فردی را که در کار واحد تولیدی اختلال ایجاد می کند؛ جریمه شود. اگر حقوقی که پرداخت آن برعهده کارفرما است کفاف زندگی کارگر را ندهد و وی مجبور شود شغل دوم نیز داشته باشد چه نهاد و مسئولی باید پاسخگوی خستگی و بهره وری پائین وی در کارخانه باشد؟ در مورد بیمه ، مالیات و دارایی نیز مشکلاتی وجود دارد که دلزدگی و خستگی صنعتگر را در پی دارد. خوشبختانه در وزارت دارایی به عنوان یک واحد خوش حساب شناخته می شوم و هیچ مشکلی تاکنون دراین زمینه نداشته ام اما در حال حاضر ۳ درصد مالیات ارزش افزوده که ۲-۳ برابر مالیات قبلی من می باشد و برابر مزد من است، غیر قابل تحمل است.

در مورد ارز نیز هنوز برای مسئولین ما مشخص نشده است که باید قیمت آن ثابت باشد یا متغیر!! اگر می خواهیم آینده روشنی داشته باشیم باید در یک مسیر مشخص حرکت کنیم در حالی که تولیدکننده مانند فردی است که چشمهایش را بسته اند و به او می گویند راه برود! متأسفانه شرایط تولید در کشور به نحوی است که نمی توانم تشخیص دهم که آیا یک ماه دیگر قادر به ارائه محصولات خود به بازار هستم یا خیر.

طرح هدفمندسازی یارانه ها: اگر مسئول این طرح بودم اجرای آن را به تأخیر می انداختم، درست است که کشور ما از لحاظ جغرافیایی، زیرزمینی، معادن و … موقعیت بهتری نسبت به سایر کشورها دارد ولی تا چه زمانی می توانیم به این منابع تکیه کنیم؟ به گفته یکی از روسای جمهور، این هزینه به جای اینکه مستقیم در دست مردم قرار بگیرد باید با آن واحد صنعتی ساخت و بهره آن را در اختیار مردم گذارد. از طرف دیگر این موضوع نباید مورد توجه صنعت خاصی شود. امروزه افراد اتومبیل خارجی را بیشتر می پسندند و به اتومبیل ایرانی توجهی ندارند از بین رفتن این توجهات به مرور زمان صنایع داخلی کشور را از بین می برد . هدفمند کردن یارانه ها اگر درست انجام شود اقدامی بسیار مثبت است.

*اگر شما در یکی از موقعیت های زیر بودید؛ چه برنامه ای برای صنعت نساجی داشتید؟

رییس جمهور: به علت جایگاه صنعت نساجی در کشور، به نحوی برنامه ریزی می کردم که خودکفا باشیم .

وزیر صنایع و معادن: همان مسأله خودکفایی را دنبال می کردم. هیچ صنعتی به اندازه صنعت نساجی ارزش افزوده ندارد و به این صنعت به عنوان یک صنعت استراتژیک نگاه می کردم.

رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز: سعی می کردم برنامه ای طراحی کنم که خودبه خود قاچاق در بطن خود محو شود و به بررسی مسائلی چون عرضه و تقاضای کالا در داخل و خارج، سطح کیفیت و قیمت پایین و بالا می پرداختم.

رییس بانک مرکزی: بانک مرکزی یکسری ضوابط خاص خود را دارد و به طور حتم باید در سیاست گذاری خود نسبت به دستورات و امکاناتی که به بانک ها می دهد همه مسائل را با مسئولین دولتی هماهنگ کند و هدف مشخصی داشته باشد و وجود این هماهنگی در بالا رفتن واحد تولیدی در صنعت کمک می کند.

وزیر علوم، تحقیقات و فناوری: ایجاد انگیزه در افراد با استعداد و نخبه. دانشجویان را باید در مسیر نیازهای جامعه و مطابق با آنها بسازیم و به آنها قدرت دهیم. افرادی که جزء استعدادهای درخشان هستند امکانات مالی، کاری و تخصصی در اختیارشان قرار دهیم تا به سمت کشورهای بیگانه نروند. باید در حد خود، پیشرفت کنیم و به خود متکی باشیم. باید به مقوله هایی از جمله ایجاد و شکوفایی فکر و ساخت جوانان که آینده کشورمان را می سازند، بپردازیم و اینها همگی از وظایف وزارت علوم تحقیقات و فناوری می باشد.

حامد محمدیان مهر

About حامد محمدیان مهر

سال های زیادی در زمینه های اقتصادی صنعت نساجی و پوشاک از جمله بازرگانی مواد اولیه (نخ) ، تولید پارچه ، تولید و فروش عمده ی پوشاک مردانه و بازاریابی در این صنعت فعالیت داشته ام و همیشه سعی در آموختن و پند گرفتن از کهنه کاران و بزرگان این صنعت داشته ام . همچنین دیگر تخصص اصلی من در زمینه ی اینترنت و طراحی است و سال های زیادی را صرف فعالیت ، آنالیز و کار آموزی در زمینه ی کسب و کار های اینترنتی نموده ام و مدتی بالغ بر 2 سال است که روی برندسازی اینترنتی مشغول تحقیق و تفحس می باشم . هم اکنون مدتی است که با اندوخته های این 8 سال در زمینه ی بازار ،برندسازی و اینترنت ، فعالیت خود را در زمینه ی خدمات نوین در جهت رونق کسب و کار ها آغاز نموده ام و با اهداف و آرمان های تعریف شده ای ، سعی در ارائه ی خدمات مفید و پیوند کسب و کارها با روش های نوین دارم. آرزوی قلبیم همیشه رونق فعالیت های مد و لباس در ایران بود . دو تخصص خود در زمینه های پوشاک و وب را با هم در آمیختم تا در این راه قدمی نهاده باشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.